خربزه ایسم و سیاست…

مدت ها بود دوستان دعوت می کردند و ما به دلایل مختلف شرمندشون می شدیم و نمیتونستیم دعوتشون رو قبول کنیم. ولی این بار فرق می کرد، شاید بهترین فرصت بود تا یک جمعه رو اختصاص بدیم به خوزنین و سفر کنیم به این روستای شهرک مانند.خوزنین یکی از روستاهای اطراف تاکستان هستش که چند کیلومتری با  شهر شال فاصله دارد.حدودا یک و نیم ساعت با ماشین از قزوین تا به اونجا راه هست. مردم خوزنین ،مردمی مهمان نواز و باصفا ...

گاهی به عقب بنگر…

در این دنیا همه چیز ، همه رفتار ها و همه اتفاقات زندگی و روزمره یک انسان آن هم از نوع من و شما به هم ربط داره؛ و اصلا هم به این وسایل ارتباط جمعی و اینترنت و شبکه های اجتماعی و ... هیچ ربطی نداره. به بیان دیگه برخی اتفاقات نتیجه برخی اعمال و کارهاست که شاید توی اون لحظه متوجه نشیم ولی زمان زیادی نمیبره که کاملا متوجه میشیم که چرا باید چنان اتفاقاتی بیفته، دقیقه مثل همون لطیفه ...

عشق یعنی یه شهید، با دستای بسته زیر خاک….

بلندگوی مترو صدا زد که مترو در ایستگاه بهارستان توقف نخواهد کرد. شاید این خود حکمتی بود مردم به جای آنکه در بهارستان پیاده شوند،در ملت مترو ها را ترک کنند. و واقعا در ملت، ملتی شدند مردم و خوب نشان دادند که پیام امدن شهدا را در این زمان دریافت کرده اند.این را خیلی راحت می شد از شعار های الله اکبر و مرگ بر آمریکا و نه ذلت، نه تسلیم، نبرد با آمریکا و... متوجه شد. [video src="http://en-mobin.ir/wp-content/uploads/MVI_8335.mp4" poster="http://en-mobin.ir/wp-content/uploads/IMG_8340-800x533.jpg" width="500" height="400"][/video] ایستگاه ...

چند وقتی است دیگر هیچ ستاره ای در اسمان برایم دست تکان نمی دهد…

منطقه تماما خاک است،هیچ موبایلی انتن نمی دهد جوانی گوشه ای نشسته و خاک بازی می کند دختری بی اختیار چادرش را بر خاک میمالد و گریه می کند ان طرف مردی با یک پا روی عکس های تابلو ها دوستانش را به جمعیت نشان می دهد این طرف فردی از خاطرات ان زمان می گوید کمی ان طرف تر آخوندی روایت می کند از آنچه شده و باید شود کمی این طرف تر مردی که لباس خاکی بر تن دارد با دوستان سفر کرده خود ...

یک کلمه از زندگی…

کمتر پیش اومده توی این چندسال تحصیل در دانشگاه، درس یا استادی باشه  موضوعی مطرح کنه که ما رو به فکر فرو ببره و از اینکه اون موضوع رو دنبال کنم لذت ببرم. اما این ترم ،مهندس شاهرخ زاده به عنوان استاد درس سیستم های چندرسانه ای موضوعی رو برای پروژه درسش انتخاب کرد که من رو به فکر فرو برد. موضوع انتخاب شده این بود: «اگر دوباره متولد شوید ،چگونه زندگی می کنید؟» شاید چندان ربطی به درس و موضوع درس نداشته باشه ...

مولای مولای السلام…

بعد از حدود 5 ساعت تاخیر از گیت 25 فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) سوار بر پرواز شماره 552 هواپیمایی آسمان شدیم و اینگونه سفر ما آغاز شد. قصد خاطره گویی یا بازگویی اتفاقات این سفر را ندارم،بگذریم از اتفاقات و شوخی هایی فرودگاه... بگدریم از مشکلات اسکان در نجف... بگذریم ازحال و هوای پیاده روی نجف تا کربلا.. بگذریم از به دنبال جای خواب گشتن در شب اربعین در کربلا... بگذریم از گم شدن همسر سرهنگ... بگذریم از شب ترسناک و وحشتناک نخلستان ها ...

رایحه خوش جهادی…

در این چند سال اخیر که فهمیدم اردوی جهادی یعنی چه و در این اردوها چه می کنند، اردوهای جهادی مختلفی را در مناطق مختلف تجربه کردم.مناطقی که اغلب محروم بودند چه از نظر امکانات و چه نظر فرهنگ. قرارگاه جهادی صاحب الامر(عج) هم یکی از همین گروه های جهادی است که چند سالی هست در عرصه های مختلف به جهاد می پردازد و به مناطق محروم  در سراسر کشور با کارهای جهادی خود حال و هوای تازه ای داده است.هم ...

به نام خدای ِ” بچه های آسمان “…

داستان ما از یک پیامک شروع شد: خیریمون فرداشب سر چهارراه محمد رسول الله فروش خوراکی داره از 6تا 9 سعی کردم برای نماز خودم رو به مسجد محمد رسول الله برسونم که بد قول نشم.توی ذهن خودم این بود که حتما یه غرفه ای زده شده و به چندتا نیرو نیاز دارند جهت فروش اقلام.تا قبل نماز هنوز این ذهنیت برام بود ولی بعد نماز اوضاع تغییر کرد،یک بنر دور لباس ما انداختند و گفتند برو وسط خیابون و این بلال ...

بچه های انتقام سیلی زهرا سلام….

باز هم شهید گمنام... باز هم دانشگاه.. و این بار دانشگاه علوم پزشکی قزوین کیستی‌؟ ای‌ هر چه‌ هستی‌ چون‌ طفیل‌ هست‌ تو ای‌ کلید آسمان‌ها و زمین‌ در دست‌ تو بچه‌های‌ انتقام‌ سیلی‌ زهرا(س‌) سلام‌! با شمایم‌ باده‌ نوشانی‌ که‌ ربانی‌ شدید در سماعی‌ سوختید و در خدا فانی‌ شدید... بچه‌های‌ یاعلی‌ در کربلای‌ هشت‌ و چار تا خدا پل‌ می‌زدید از روی‌ سیم‌ خادار عطر گل‌ پیچیده‌ امشب‌ باز در جان‌ همه‌ مثل‌ ذکر یا محمد(ص‌) یاعلی‌(ع‌) یافاطمه‌(س‌) [gallery ids="594,595,596,597,598,599,600,601,602,603,604" orderby="rand"]

و ما هنوز قاعده خاکبازی را نیاموخته ایم…

بعد از اتفاق تلخ دانشگاه،کم کم داشتم از خودم ناامید میشدم که امسال توسط شهدا طلبیده نشدم.اما یک تماس از سید تمام تفکراتم را بهم ریخت:خودتو اماده کن،امسال عازمی و خیلی هم باهات کار داریم. برای اولین بار بود که سفر راهیانم با پرواز به معنای واقعی کلمه میشد،سالهای قبل هم پرواز داشتیم ولی نه پرواز هوایی. پرواز شماره ۹۸۸تهران_اهواز، اینک منتظر ما بود.البته این نکته هم مغفول نماند که هزینه بیشتری پرداخت کردیم.هرچند پرواز با ان هواپیمای مجهول الحال چنگی به ...

دنبالم نگردید…

سال اولی بود که با دانشگاه میرفتم راهیان،خیلی ذوق داشتم.در این سفر دوستان با صفایی پیدا کردم که بعد از چهارسال جزو صمیمی ترین رفقام هستند. به شلمچه رسیدیم،شب وداع با راهیان بود، شب خوبی بود ، حال خوبی داشتیم وقتی برگشتیم سمت اتوبوس چشم همه بچه ها پر اشک بود ولی یه نفر نبود،خیلی گشتیم، بچه به زور تونسته بودن از منطقه جداش کنن. حال عجیبی داشت، خیلی بی تابی میکرد.زجه میزد که اقا رو ندیده و داره برمیگرده.حال واقعا عجیبی داشت، ...

شیدای شهادت…

دو سه شب پیش بود که برای گرفتن یک گزارش تصویری توفیق پیدا کردم در یادواره شهدای محله امام زاده سلطان سید محمد (ع) شرکت کنم.با وجود اینکه در طول برنامه در حال عکاسی بودم ولی این دلیل نمی شد که حواسم به صحبت و سخنرانی ها نباشه. روایت گری سید یاسر موسوی انقدر برام جذاب بود که لحظاتی از عکاسی دست کشیدم و نتونستم لحاظات زیبای اشک ریختن مردم رو عکاسی کنم.سید از شهید گفت و شهادت، سید از زنده ...

بی علمــــدار شـــدن، رنگ پریـــدن دارد

درکشوری شاهی بودکه برای سرگرمی خود بازی ای ساخت که دونفربرروی سنگ ترازوروندوهرکس که وزنش کم بودکشته شود؛ازبخت بد۲تارفیق روبه روی هم افتادن ؛یکی ازانهابرای اینکه رفیقش زنده بماند۱۰روزغذانخوردوروزمسابقه خودراسبک گرفت غافل ازاینکه رفیقش به پای خودش وزنه وصل کرده بود. وقتی به این داستان نگاه میکنم، به یاد ادم های به اصطلاح ذغدغه مندی میفتم که خود را دغدغه مند معرفی میکنند و سالها در کنارت کار میکنند ولی وقت نیاز کاملا عوض می شوند، ادمهایی که اگر پاس صحبتشان ...

اربعین، هر سال فریاد می‌زند آنها که نرفته‌اند برخیزند…

گام اول: قزوین اربعین، هر سال فریاد می‌زند آنها که نرفته‌اند برخیزند... اربعین وقتی می‌آید، می‌خواهد جامانده‌ها را با خود ببرد... آنهایی هم که امسال رفته اند باز خدا به داد دل‌شان برسد؛ اما امان از آنهایی که اربعین َکربلا را دیده‌اند، رفته‌اند، رسیده‌اند و امسال...   گام دوم: مرز مهران صبحانه را در مرز مهران صرف کردیم.اما فرصت پیش آمده در مرز برای تاییدیه عبور از مرز این وقت را به ما داد که کمی حال و هوای حسینی بگیریم عراقی ها کاری کرده ...

خدمت گرانبها…

سیاه پوشان مسجد ولایت طبق روال هر ساله با نزدیک شذن به محرم آغاز شد. امسال برای دومین سال به صورت جدی توفیق خدمت در کنار دیگر برادرانم را در هیأت خادمان پیدا کردم شاید مرتبه اولی که به واسطه وبسایت هیأت به این مجموعه اضافه شدم ، فکر نمیکردم یک روزی من هم در کنار دیگر بچه ها خیمه اباعبدالله را برپا میکنیم. رسیدن به اینجا چیزی نبود جز لطف و عنایت امام زمان(عج) و کمک بچه های هیأت که من را ...

و خداوند زیبا افرید…

مُطمَئِن باش که خُداوَند تو را عاشِقانه دوست دارَد چون دَر هَر بَهار بَرایَت گُل می فِرِستَد وَ هَرروز صُبح آفتاب را به تو هِدیه می کُند به یاد داشته باش که پَروَردِگارِ عالَم با این که می تَوانَد دَر هَر جایی از دُنیا باشَد قَلب تو را اِنتِخاب کَرده وَ تَنها اوست که هَر وَقت بِخواهی چیزی بِگویی گوش می کُند ... پ.ن: 1-عکاسی در ارتفاعات جنگسرا در منطقه سرولات شهرستان رودسر

شهید گمنام…فرزند روح الله….

رسیدن بخیر فداییان روح الله... گرد ره بشویید که اینجا منزلگاه آخر است... این قاصدک های سوخته چند روزی هست که عطر یاس آمدنتان را با مشام شهر در میان گذاشته اند... و این دل های بی قرار که می بینید اینجا جمعند، کوله بار بی سرو سامانی شان را آورده اند که به دست های خدایی شما بسپارند... به این دست های جامانده در میدان رزم که امروز برگشته تا عظمت میدان نبرد را به وسعت این شهر ها و ...

نه همت است،نه قسمت است،تو مرا دعوت کردی…

دوست نادیده و ناشناخته ام ! من و تو اهل یک دیاریم، سوخته ی یک فراقیم و مبتلا به یک درد! اما نمیدانم اهل کجاییم ، چه کسی را گم کرده ایم و از چه رنج می کشیم؟ بیا!تا همدیگر را پیدا کنیم ... و وعده گاه ما: مزار ،مقتل و مجفل یاد شهدا گزارشی تصویری از اردوی "نقطه بازگشت"(راهیان نور) دانشگاه آزاد قزوین دو  کوهه شرهانی از مواردی که ما نتونستیم بین بچه اردو جابندازیم ، عکسهای تکی و دسته جمعی بود. عکس ...

کاراکترهای مجازی..

  کاراکترهای مجازی نام مسابقه عکاسی بود که توسط انتشارات سوره مهر برگزار شد.شاید خیلی اتفاقی با این مسابقه آشنا و خیلی اتفاقی تر در این مسابقه شرکت کردم. و تنها چیزی که اصلا بهش فکر نمی کردم این بود که عکس بنده ، یکی از عکس های برگزیده این مسابقه توسط هیئت داوران انتخاب بشه. وقتی به عکسی که گرفتم نگاه میکنم پیش خودم فکر میکنم که شرکت کننده ها دیگه  در چه حدی بودند که بنده به عنوان یکی ...

ای ساربان..

امروز دانشگاه ما حال هوای خاصی داشت. حال و هوایی که به واسطه ی یک مهمان ایجاد شده بود. مهمانی از جنس شهید مهمانی از جنش شهید گمانم   ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از ...

من…

..روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله» ـ می تونم با او صحبت کنم؟ کودکی خیلی آهسته گفت: «نه» رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟» ـ بله ـ می ...

خدایا! دردمندم

چند روزی است که به واسطه بزرگداشت روز 16 آذر و شهید چمران، پایگاه بسیج دانشکده رنگ و بوی شهید چمران گرفته. یکی از فعالیت های خوبی که در پایگاه صورت گرفته نقاشی چهره شهید چمران توسط آقای علی عسگری از دانشجویان دانشگاه ، می باشد که این نقاشی در طبقه همکف دانشکده فناوری و اطلاعات برای بازدید دانشجویان و اساتید قرار داده شد. «... خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي سوزد، قلبم مي جوشد، احساسم شعله مي كشد و بند ...

رایحه خوش تزکیه

هر کس خود را تزکیه نکند از عقل بهره ای نمی برد امام علی (ع)   طرح ولایت 91 هم بعد از حدود 40 روز به پایان رسید.طرحی که به دلیل همزمان شدن با ماه مبارک رمضان و برگزار شدن در شهر مقدس مشهد از معنویت خاصی برخوردار بود.البته این معنویت برای کسی قابل حس بود که خودش را آماده کرده بود..آماده برای تزکیه .. برای خودسازی... شاید بتوان گفت هدف اصلی این طرح نیز همین بود ....یعنی تزکیه   اما برای اینکه ما دانشپژوهان طرح بتوانیم ...