چند وقتی است دیگر هیچ ستاره ای در اسمان برایم دست تکان نمی دهد…

منطقه تماما خاک است،هیچ موبایلی انتن نمی دهد

جوانی گوشه ای نشسته و خاک بازی می کند

دختری بی اختیار چادرش را بر خاک میمالد و گریه می کند

ان طرف مردی با یک پا روی عکس های تابلو ها دوستانش را به جمعیت نشان می دهد

این طرف فردی از خاطرات ان زمان می گوید

کمی ان طرف تر آخوندی روایت می کند از آنچه شده و باید شود

کمی این طرف تر مردی که لباس خاکی بر تن دارد با دوستان سفر کرده خود نجوا می کند

و من، منی که چند وقتی است دیگر هیچ ستاره ای در اسمان برایم دست تکان نمی دهد…

 

پ.ن:۱اگر عمری باشه باقی عکس های گرفته شده رو نیز منتشر می کنم

پ.ن۲:کوی پروانگی،می تواند اغاز دوباره ای برای دوستان ما باشد(مخاطبین خاص )

پ.ن۳:گرای صفر و یک،گرای خوبی بود…

پ.ن۴:دعا کنیم که هر سال دعوت شویم…

پ.ن۵:شنیده بودیم که المان را افتتاح کرده اند در حضور پروفسور ارجمند و عجیب که برخی هم تبریک گفته اند ولی ایا حال و روز بعد افتتاح اینگونه است؟یا من معنی افتتاح را نمی دانم،یا بعضی ها تعریف دیگری از این افتتاح دارند

تصاویر برای ۱۸ اسفند ۹۳

یک پاسخ به “چند وقتی است دیگر هیچ ستاره ای در اسمان برایم دست تکان نمی دهد…”

  1. گمنام گفت:

    معرفت شهدا به اربابشون رفته!
    هرچی من بی معرفت تر
    اونها با معرفت تر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *