و ما هنوز قاعده خاکبازی را نیاموخته ایم…

khak

بعد از اتفاق تلخ دانشگاه،کم کم داشتم از خودم ناامید میشدم که امسال توسط شهدا طلبیده نشدم.اما یک تماس از سید تمام تفکراتم را بهم ریخت:خودتو اماده کن،امسال عازمی و خیلی هم باهات کار داریم.
برای اولین بار بود که سفر راهیانم با پرواز به معنای واقعی کلمه میشد،سالهای قبل هم پرواز داشتیم ولی نه پرواز هوایی.

IMG_20140311_230112
پرواز شماره ۹۸۸تهران_اهواز، اینک منتظر ما بود.البته این نکته هم مغفول نماند که هزینه بیشتری پرداخت کردیم.هرچند پرواز با ان هواپیمای مجهول الحال چنگی به دل نزد ، ولی تنها راهی که ما را به موقع بعد از یه روز واقعا سخت و خسته کننده(ترجیح میدم وارد جزییات نشم)به دیگر دوستانمان در اهواز میرساند هواپیما در همین ساعت بود…

هوای بارانی اهواز انتظار مارا میکشید،سعی کردیم با اولین تاکسی خودمون رو به قرارگاه رسوندیم،هوای بارانی و دلنشین اهواز ادم رو ترغیب به پیاده روی میکرد.

IMG_20140312_021127
نزدیکی محل اسکان به معراج شهدا اهواز ،یک توفیق اجباری بود که هرشب لحظاتی رو در کنار شهدا سپری میکردیم.

IMG_20140312_212629 IMG_20140312_205633

سال اولی بود که به این شکل به عنوان خادم در منطقه حضور داشتیم.کار نشریه و وب ، فضایی بود که همیشه علاقه داشتم توی این فضا کار کنم.

IMG_20140318_134343
با توجه به بی تجربه بودن گروه،خیلی وقت ها کار گره میخورد. حتی این گره خوردن کار به جایی کشیده میشد که راهی جز بحق و جدل نداشت، هرچند این بحث ها باعث نمیشد در بین بچه ها کدورتی بماند و خیلی سریع برطرف میشد.این بحث و جدل های خیلی راحت با چند وعده فلافل در لشگر آباد و چند دست بازی والیبال تبدیل به لبخند میشد.

IMG_20140312_220113 IMG_20140312_223649
شرایط طوری بود که به راحتی نمیشد برای بازدید به مناطق مختلف رفت، نه وقت داشتیم و نه وسیله.با تمام این اوصاف توفیقی بود که روز ورود ۹۵ پیکر شهیدان تازه تفحص شده در وطن در مرز شلمچه باشیم، یعنی به هر زوری بود خودمون رو به منطقه رسوندیم و در ان مراسم شرکت کردیم.واقعا حال و هوای عجیبی داشت، ۹۵ شهید…
نزدیک نماز ظهر بود که داشتیم وضو میگرفتیم ، گفتگوی جالبی بین یک آخوند و پسر کوچکش رد و بدل شد:
آخوند:پسرم دیدی شهدارو، دیدی چه برنامه خوبی بود
پسر:شانس آوردیم که امروز شهدارو آوردن
آخوند:شانس نه، توفیق شامل حالمون شد….


سعی میکردیم توی این چند روزی که در اهواز هستیم به مناطقی بریم که تا حالا نرفتیم، که یکی از ان مناطق بیمارستان صحرایی امام حسین(ع) بود.بیمارستانی که در نوع خودش بی نظیر بود، از نظر فیزیکی و امکانات در سطح خوبی بود مانند خیلی از بیمارستانهای مجهز دیگه، ولی چیزی که قابل توصیف نیست حال و هوای بیمارستان در ان سالهای جنگ بود که خود روضه ای بی پایان است، این رو میشه از تصاویر و عکسهایی که بر دیوارهای بیمارستان نصب بود فهمید.

IMG_20140318_170208IMG_20140318_170934IMG_20140318_171056 IMG_20140318_171053

اما به جرات میتونم بگم غربت واقعی رو در کانال کمیل میشه حس کرد.این منطقه که به قلب فکه هم معرفه تشکیل شده از ۳۰۰ متر کانال کمیل و ۱۵۰ متر کانال حنظله که کانال حنظله هنوز پاکسازی نشده و میگن هنوز در خاک اینجا شهید هست که این خودش باعث شده بود که حال و هوای واقعا عجیبی این منطقه داشته باشه.

IMG_20140319_184329IMG_20140319_184745

کار وبسایت و نشریه دیگه تقریبا تموم شده بود و وقت رفتن بود، بچه ها از طرق مختلف خودشونو از ما جدا میکردند و برمیگشتن تا شب عید به خونواده برسن، با رفتن کم کم بچه ها شور و حال هم از گروه کم میشد.در تمام این روزها نمیتوان لطفهای حاج آقا حاجتی رو نادیده گرفت، با تمام مشغولیت هایی که داشت تمام سعیش این بود که ما در فضایی ارام و راحت فعالیت کنیم و تمام امکانات رو در اختیار ما قرار میداد.
الان که این مطلب رو مینویسم چند روزی هست که از سفر برگشتم ولی هنوز دلم برای منطقه تنگ شده، مخصوصا برای اقای حاجتی که واقعا برای ما زحمت کشید و از این ناراحتم که نتونستم آنطور که باید و شاید است ازشون تشکر کنم…

2 پاسخ به “و ما هنوز قاعده خاکبازی را نیاموخته ایم…”

  1. بیقرار گفت:

    من هم سال جدید شلمچه بودم … حال و هوای عجیبی بود وقتی شنیدم ۷۰۰۰ شهیددر منطقه هور گمنام هستند…

  2. محسن رحیمی گفت:

    زیارت قبول
    خوب شروع کردی، با قضیه دانشگاه که همه رو به هم ریخت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *