مولای مولای السلام…

بعد از حدود ۵ ساعت تاخیر از گیت ۲۵ فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) سوار بر پرواز شماره ۵۵۲ هواپیمایی آسمان شدیم و اینگونه سفر ما آغاز شد.

قصد خاطره گویی یا بازگویی اتفاقات این سفر را ندارم،بگذریم از اتفاقات و شوخی هایی فرودگاه…
بگدریم از مشکلات اسکان در نجف…
بگذریم ازحال و هوای پیاده روی نجف تا کربلا..
بگذریم از به دنبال جای خواب گشتن در شب اربعین در کربلا…
بگذریم از گم شدن همسر سرهنگ…
بگذریم از شب ترسناک و وحشتناک نخلستان ها و باغ های کربلا…
و بگذریم از کلاهبرداری از ۴۰ زائر کربلا…

بار اولی که به سفر کربلا رفتم، همین پارسال اربعین بود،معمولا ما بچه هیئتی ها ادعا میکنیم که اگر کربلا رو ببینیم و حرم رو ببینم نمی تونیم جلوی خودمون رو نگه داریم، از شدت اشک غش میکنیم و از این حرفا، ولی دفعه اول اصلا اینطور نبود و ما بعد از سه روز پیاده روی و خستگی در مواجهه با حرم هنگ و منگ بودیم و هیچ کاری نمیکردیم،مردم اشک می ریختن و ما نگاه می کردیم.
اما نقطه عطف سفر امسال من، لحظه ای بود که شماره تیرها به ۱۴۰۰ رسید و حرم حضرت عباس از دورمشخص بود،

مولای مولای السلام

دیگر دست خودمان نبود که داریم چه میکنیم،اشکی روان بود که قعطی نداشت، دیگر حواسمان نبود که کجا پا میزاریم،انگار در اسمان ها و در حال پرواز به سمت حرم هستیم.تمام عشق و صفای سفر در همین چندلحظه بود و تمام…

دعا کنید که فاطمه،دعا کنه برامون..

پ.ن:دعا گوی تمام دوستان و عزیران بودیم
پ.ن:اگر قرار بر نوشتن تمام اتفاقات بود،حوضله خواندن نبود…
پ.ن:گزارش تصویری سفر در وبسایت خبر قزوین خبر

یک پاسخ به “مولای مولای السلام…”

  1. شهدا شرمنده ايم گفت:

    شهدا شرمنده ایم در خاک بهشت
    http://khake-behesht.blogfa.com/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *