قدرت…

یکی از الگوهای زندگی اجتماعی من همواره پدرم بوده ، فردی که در طول سی و اندی سال خدمت در نظام جمهوری اسلامی در مسئولیت های مختلف هیچگاه ، مغلوب قدرت های پوشالی و زودگذر این دنیا نشد و همواره انسانیت پیش روی خود گذاشت و به ما اموزش داد.

در طول تمام این سال ها پدرم با افراد مختلفی از جمله ارکان قدرت نشست و برخواست داشت و دارد، و همین موضوع باعث شده که بتونم  ببینم که چگونه این طمع قدرت بر افراد پیروز و یا گاهی مغلوب انها میشود.

همواره زندگی این افراد پر از نکات اموزنده ای هستش که هر ادمی برای عبرت گرفتن و درس گرفتن می تواند به آنها مراجعه کند؛ادمهایی که معمولا در قدرت فرو می روند و به همین راحتی ول کن قضیه هم نیستند،پیش از به قدرت رسیدن و بعد از ان تقریبا زندگی یکنواختی دارند؛ قبل از قدرت خودشان را ادمهای دلسوز و مردم دار معرفی می کنند و بعد از انکه این موهبت را از دست میدهند با یک ژست روشنفکری به خوشحالی می پردازند و خیلی پیروزمندانه می گویند راحت شدیم و همان ادم های دلسوز و مردم دار دیروز می شوند و گاهی دلسوزتر که ما میخواستیم و نزاشتند؛گاهی دیده شده که حتی افراد و اطرافیان سعی می کنند در رفت و امدشان با این مردان قدرت دیروز فاصله قانونی خود را حفظ کنند.

حال اینکه در زمانی که قدرت در دستشان هست و یا عبارت بهتر،در دستان قدرت هستند، چگونه در حفظ جایگاه خودشان از همان ابتدا دست و پا می زنند و به هر کس و ناکسی رو میزنند ، داستان مفصلی است که من در حد اندازه ی خودم نمی بینم که بیانش کنم.

در یک شب بعد از انتخابات ۹۲ من را دید و با لبخند گفت:“پس چی شد این آرمان های ما؟”

پ.ن:دنبال فرد خاصی نگردید…

کاملا بی ربط:

عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مُردن، تَهِ دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

یک پاسخ به “قدرت…”

  1. خدا حفظشون کنه و سایه اشون همیشه مستدام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *