زندگی در مسیر…قسمت سوم

پنج شنبه ۲۰ آذرماه ۹۳

حدود ساعت ۱/۱۵ نصفه شب زدیم به جاده،طبق روال هر ۵۰ تا تیر استراحت می کردیم.نماز صبح بود که به نزدیکای تیر ۵۸۰ رسیدیم.

توی یه شهرک مسکونی، کنار یه بیمارستان توی یه چادر برای نماز و یکمی هم خواب توقف کردیم.بعد از حدود دو سه ساعت خواب دوباره طبق روال گذشته حرکت خودمون رو شروع کردیم، از ما چهار نفر دو نفرمون تقریبا جوونتر بودن و جلوتر می رفتن و دونفر دیگه که کمی از جوونی دور شده بودن عقب تر از ما حرکت می کردن.

نزدیکای تیر ۷۵۸ موکب امام رضا از دور مشخص بود.با خیال اینکه این موکب هم مثل موکب امام رضا بین تیرهای ۲۰۰تا ۳۰۰ هستش رفتیم به سمتش برای ناهار و نماز،اون موکب قبلی خیلی عالی بود و بچه ها ترکونده بودن ولی این یکی انگار مشقی بود.

تیر ۸۹۰ پایان روز دوم پیاده روی بود، جایی که برادران عراقی اماده بودن که یه مشت و مال حسابی به بدن ما بدن تا سر حال بیاد،البته مشت و مال اینبار به مشت و مال سال قبل نمی رسید ولی بدک نبود.

گرسنگی راضیمون کرده بود که توی صف بلند و طولانی کباب بایستیم، صفی که به سختی جلو میرفت؛کمی که صف جلو رفت خیلی ناگهانی چندتا از اهالی اون اطراف، یه میز دقیقا کنار پای من علم کردن،بعدش قابلمه ی بزرگ و پر از غذا به همراه نون تازه هم رسید،لقمه هایی مخلوط از گوشت و سیب زمینی و بادمجون.

دوتا از این لقمه ها کافی بود که قید کباب رو بزنیم.

به شرط حیات همچنان ادامه دارد،هنوز به کربلا نرسیدیم….

بی ربط:در این وانفسای مجازی
بعضی حرف ها و عکس ها
۱۸+ نیست،
+هیچ وقت است!

4 پاسخ به “زندگی در مسیر…قسمت سوم”

  1. Rakhshande گفت:

    :/ :/ :/ چرا ما بادمجون ندیدیم پس؟؟؟؟؟ 😐 چه وضیه!

  2. گمنام گفت:

    سلام همچنان منتظریم برای بقیه سفر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *