دنبالم نگردید…

سال اولی بود که با دانشگاه میرفتم راهیان،خیلی ذوق داشتم.در این سفر دوستان با صفایی پیدا کردم که بعد از چهارسال جزو صمیمی ترین رفقام هستند.
به شلمچه رسیدیم،شب وداع با راهیان بود، شب خوبی بود ، حال خوبی داشتیم
وقتی برگشتیم سمت اتوبوس چشم همه بچه ها پر اشک بود ولی یه نفر نبود،خیلی گشتیم، بچه به زور تونسته بودن از منطقه جداش کنن.
حال عجیبی داشت، خیلی بی تابی میکرد.زجه میزد که اقا رو ندیده و داره برمیگرده.حال واقعا عجیبی داشت، بچه ها به زور تونستن ارومش کنن.
سال بعد شد و باز همون شلمچه، اومد به من گفت :”سجاد امسال از منطقه جدا نمیشم تا آقامو نبینم،گفتش دنبالم نگردید پیدام نمیکنید”
برنامه وداع در آخرین شب اردو تمام شد، همه برگشتن سمت اتوبوس ها،نگران بودم که این پسره چه بلایی سرش اومده.
با چشمانی بارانی…
برگشت…

پ.ن۱:امسال هم راهیان داریم، امیدوارم ادمهای که جاهلانه و به خاطر منافع دیگران خودشونو قاطی بازی افرادی کردند که قربانی این بازی خودشون هستند،سفر را برما تلخ نکنند.
پ.ن۲:امیدوارم امسال هم طلبیده بشم
پ.ن۳:ما اهل کوفه نیستیم…

2 پاسخ به “دنبالم نگردید…”

  1. سلام علیکم
    چندی از جوانان فعال درعرصه مجازی
    جهت انسجام نیروهای ارزشی استان خوزستان و شرکت درمباحث دینی و فرهنگی ‍تصمیم به ایجاد تالار گفتوگویی دریکی از مسنجرهای معروف دنیا بانام پالتالک گرفته اند که امکان گفت و گوی صوتی و تصویری را برای حاضرین در ان فراهم میکند وبدین صورت راهی مناسب برای ارتباط افراد و استفاده از مباحث میباشد خوشحال میشویم شماراهم درجمع خود ببینیم واگر پیشنهادی دارید بامادرمیان بگذارید تا دراین مسیر مورد استفاده قرار دهیم ومن الله توفیق.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *