تجربه چهار ساله…

چهار سال تحصیل در فضایی که برخی آنجا را دانشگاه می نامیدن، برخی یونی و ما سنگر.شاید برای من نوعی از ابتدا سنگر نبود ولی با دوستانی آشنا شدم که سنگر دانشگاه آزاد اسلامی قزوین را برایم ترسیم کردن.

مطمئنا چهار سال بودن در یک فضا برای هر انسانی خاطرات و تجربیات تلخ و شیرینی به همراه دارد .

یادم میاد قبل از اینکه وارد دانشگاه شوم، معلمی داشتم که می گفت اگر چهارسال رفتی و فقط درس خواندی بدان چهار سال مفت از دست دادی.تشکل های دانشجویی،انجمن های علمی، کانون های فرهنگی و … مکان هایی بودند که کمک می کرد چندان عمر اندک ما در دانشگاه مفت از دست نرود.

در دانشگاهی که افتخارش مسابقات روبوکاپ بود و ادعا می کرد که به فضای علمی خیلی اهمیت می دهد،چندان کار فرهنگی برای مسئولین در اولویت نبود، همین که نماز جماعتی در مسجدش برگزار شود و سالی یه بار مسابقات اجکام برپا شود و مقامی در بحث حجاب کسب شود که الکی مثلا ما خیلی باحجابیم کافی بود تا مسئولین ارجمند اغنا شوند و چشم و گوش خود را نسبت به فاجعه های فرهنگی دور و بر خود ببندند.

حتی در این میان با سنگ اندازی ها مختلف، (که فکر می کنم اگر مسابقاتی با عنوان سنگ اندازی بود، این مسئولین دانشگاه ما بودند که به درجات رفیع این مسابقات می رسیدند) تمام سعی خود را کردند تا جلوی یک حرکت فرهنگی منسجم را بگیرند، شاید در برهه ای هم موفق بودند.

اما شاید تنها این سنگ اندازی ها نبود که باعث مختل شدن کار در مجموعه های فرهنگی دانشگاه می شد.عوامل داخلی هم در این مورد بی تاثیر نبودن.به قول یکی از عزیزان ما مدعیان فرهنگ مخصوصا در این موقعیت جغرفیایی خیلی ادم های خود کلفت پنداری هستیم یا به تعبیر دیگر خودبزرگ بین،همین خصوصیت باعث می شود نتوانیم دید وسیعی نسبت به اتفاقات و وقایع داشته باشیم و در نتیجه تبدیل به آفت می شود.

البته این آفت زمانی به خوبی خودش را نشان می دهد که افرادی از خارج با گام های قهوه ای و با بی تدبیری بزرگان،افتی بدتر به نام سطحی بینی را وارد مجموعه می کنند و جالبتر اینکه خودبزرگ بین ها تا دیروز خود را پیروز میدان می دانستند .

آفت سطحی بینی در شرایطی بدتر از خودبزرگبینی خودش را نشان می دهد . در شرایطی مثل چنین روزهای حساسی خواهیم دید که مجموعه به جای آنکه وظیفه خود را در اولویت قرار دهد، مسائل شخصی و خانوادگی در راس امور قرار خواهد داد.

و سوال از هم قطارهای خودم که آیا تعهد ما نسبت به این سنگر پایان یافته؟؟؟

پ.ن۱:این متن قرار نبود به این شکل باشد ولی به این سمت رفت،امیدوارم تلنگری باشد برای بعضی ها…
پ.ن۲:کار به جایی می رسد که برخی ها واقعا در توهم به سر می برند…
پ.ن۳:بعضی وقتا یه اتفاقایی تو زندگیت میفته که باعث میشه دیگه اون آدم احمق سابق نباشی و این خیلی خوبه!

مطالب مرتبط:

دانشگاه و فراموشی آرمان ها….

خفقان را با خفقان تکذیب نکنید!

3 پاسخ به “تجربه چهار ساله…”

  1. حالا توهم پیروزی یک چیزی
    اما مسائل خانوادگی …

  2. گمنام گفت:

    سلام راستش رو بخواهید از خودم نا امید شدم
    من فقط میروم درس میخونم و برمیگردم و اینقدر اوضاع افتضاح که بر هربرگشتنی به خانه کاملا جدی مریض میشم , متاسفانه اینقدر دست تنهام که نمیتونم فعالیتی در سنگر دانشگاه داشته باشم
    بگذارید نگم که چرا بسیج و تشکل های دانشجویی نمی روم که اوضاعی دارد دست کمی از خود محیط دانشگاه نیست , دلم خون است خون به تمام معنا … ولی احساس میکنم این ها بهانه است من من من من کم کاری کردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *