ای ساربان..

امروز دانشگاه ما حال هوای خاصی داشت. حال و هوایی که به واسطه ی یک مهمان ایجاد شده بود.

مهمانی از جنس شهید

مهمانی از جنش شهید گمانم

 

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

4 پاسخ به “ای ساربان..”

  1. ونووس گفت:

    هوا سرد بود ولی شهید به جانمان گرمی میداد…

  2. mobtala گفت:

    من مانده ام مهجور از او…

  3. قنوت تا قبله گفت:

    ای کاروان اهسته ران کارام جان گم کرده ام

    امید است که روزی شهید گمنام وجودمان را بیابیم …

  4. Ali گفت:

    با سلام
    و تبریک ایام مبارک دهه فجر
    گلستان بلاگ مرجع وبلاگ نویسان
    آماده دریافت لینک های مطالب شما میباشد[گل]
    (لینک مطالب خود را در اختیار ما قرار دهید تا با نام شما در گلستان بلاگ منتشرشود)
    منتظر حضور شما هستیم

    برای حمایت از ما لوگوی ما را در وب خود قرار دهید با تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *